X
تبلیغات
رایتل
طلوع☼
اگر ذهن خالی، مثل شکم خالی سر و صدا می کرد، انسان ها همیشه به دنبال دانش بودند...
نگارش در تاریخ پنج‌شنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1390 توسط ☼


-1بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

- 2اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟

-3 من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟

-4عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟

 -5مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

-6 اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟

 -7 اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟

8اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

 

.

.


.


.

.

.

.

پاسخ تست ها

 

 

۱-تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند

۲-یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1/5 و بعدی را در ساعت 2 می خورید)

۳- ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که ساعت 9 شب است

۴-حاصل 70 است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است)

۵-او 9 گوسفند خواهد داشت

۶-کبریت

۷- همان2 سیب

۸- خوب خودتونید دیگه( نام خودتان)



کپی شده از وبلاگدل آسمونی

نگارش در تاریخ پنج‌شنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1390 توسط ☼

تاگربه با هم ازدواج کردند

 


اوایل زندگی عاشقانه ای داشتند

  


اولین بچشون به دنیا اومد

  


دوقلوهاشون هم به دنیا اومدن

  


اولین قدمهای بچه هاشون

 


پدر این خانواده به سختی کار میکرد

  
 مادر دنبال خوشگذرونی خودش بود
 

بچه ها بد تربیت شدند

یکی شون تروریست شد.
 

یکی دیگه همش تو کلوپ شبانه بود  
 

کوچکترینشون تصمیم به خود کشی گرفت 
 

وقتی پدرشون فهمید سکته کرد 

مادرشون هم عقلش رو از دست داد و دیوونه شد 
 
خانواده اون ها ازهم پاشیدچون وقت صرف تربیت بچه هاشون نکردنگریه

لطفا اگه وقت بزرگ کردن بچه رو ندارید بچه دار نشید...

 

نگارش در تاریخ چهارشنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1390 توسط ☼

روزی  یک تیم قایقرانی در ایران بود



تیم ایران و ژاپن برای برگزاری مسابقات سالیانه به توافق رسیدند. هر تیم شامل هشت نفر بود

 

 



هر دو تیم برای رسیدن به بهترین نتیجه بشدت تلاش کرده بودند. در روز مسابقه، هر دو تیم در شرایط مساوی مسابقه را شروع کردند و...

 تیم ژاپن با اختلاف یک مایل برنده شد.





حال و هوای تیم ایران خیلی سرد و بهت زده بود. مدیریت ارشد تصمیم گرفت برنده مسابقات سال آینده باشد. به همین دلیل یک تیم تحلیل گر برای بررسی اوضاع و ارایه راهکار و راه حل مناسب به خدمت گرفت.



بعد از تحلیل های مختلف تیم تحلیل گر کشف کرد که ژاپنی ها هفت پاروزن و یک کاپتان داشته اند.




درحالیکه تیم ایران یک پاروزن و هفت کاپتان داشته است.




با رسیدن به این نتیجه حیاتی مدیریت رویکرد حکیمانه دیگری را پیش گرفت:

آنها تیم مشاوری را برای ساختاردهی مجدد تیم ایران به خدمت گرفتند.



بعد از چند ماه تیم مشاوران به این نتیجه رسیدند که تیم ایران دارای کاپتان های زیاد و پاروزن های کم بوده است!

بر اساس این تحلیل یک راه حل نیز ارایه شد. ”ساختار تیم ایران باید تغییر کند“






درنتیجه باید چهار کاپتان توی تیم داشته باشیم که توسط دو مدیر هدایت شوند. ضمنا به یک مدیر ارشد و یک پاروزن هم نیاز است.همچنین پیشنهاد شد که محیط کار پاروزن تیم تغییر کرده و به یک محیط رقابتی تبدیل شود.





سال بعد ژاپنی ها با اختلاف دو مایل برنده شدند!





تیم ایرانی بلافاصله پاروزن تیم را بدلیل عدم کفایت و عملکرد نامناسب از کار برکنار کرد.


 

اما به مدیریت به خاطر انگیزه های زیادی که در فاز آماده سازی در تیم ایجاد کرد بود پاداش و امتیازات لازم پرداخت شد.

شرکت مشاور یک تحلیل دیگر ارایه کرد که نشان می داد:

 استراتژی اتخاذ شده مناسب بوده

 انگیزه لازم داده شده

 اما ابزار مورد استفاده باید بهبود یابد.


در حال حاضر تیم ایران در حال طراحی یک قایق جدید است. 



طنز سیاسی| مدیریت از نوع ایرانی| طنز قایقرانی| طنز سیاسی| مدیریت از نوع ایرانی | طنز قایقرانی| طنز سیاسی| مدیریت از نوع ایرانی| مدیریت از نوع ایرانی| مدیریت از نوع ایرانی| طنز سیاسی | طنز قایقرانی| طنز قایقرانی | طنز سیاسی| طنز سیاسی| مدیریت از نوع ایرانی | طنز قایقرانی| طنز سیاسی | مدیریت از نوع ایرانی| طنز قایقرانی | طنز سیاسی | مدیریت از نوع ایرانی | مدیریت از نوع ایرانی | مدیریت از نوع ایرانی | طنز سیاسی | طنز قایقرانی | طنز قایقرانی| طنز سیاسی | طنز سیاسی | طنز مدیرت مدیریت طنز سیاسی مسابقات قایقرانی طنز سیاسی طنز مدیرت مدیریت طنز سیاسی مسابقات قایقرانی

نگارش در تاریخ سه‌شنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1390 توسط ☼
نگارش در تاریخ جمعه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1390 توسط ☼
از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به این دنیا نمی رسید.
از همون اول کم نیاوردم، با ضربه دکتر چنان گریه‌ای کردم که فهمید جواب «های»، «هوی» است.
هیچ وقت نگذاشتم هیچ چیز شکستم بدهد، پی‌درپی شیر میخوردم و به درد دلم توجه نمی کردم! …  

این شد که وقتی رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهای خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب می‌بردند. 
  

هیچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد که برم پای تخته زنگ می‌خورد.
هر صفحه‌ای از کتاب را که باز می کردم، جواب سوالی بود که معلمم از من می‌پرسید.
این بود که سال سوم، چهارم دبیرستان که بودم، معلمم که من را نابغه می‌دانست منو فرستاد المپیاد ریاضی!  


 

تو المپیاد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و یکی از ورقه‌ها بی اسم بود، منم گفتم اسممو یادم رفته بنویسم!
بدون کنکور وارد دانشگاه شدم هنوز یک ترم نگذشته بود که توی راهروی دانشگاه یه دسته عینک پیدا کردم،اومدم بشکنمش که خانمی سراسیمه خودش را به من رسوند و از این که دسته عینکش رو پیدا کردهبودم حسابی تشکر کرد و گفت: نیازی به صاف کردنش نیست زحمت نکشید   

 

این شد که هر وقت چیزی از زمین برمی‌داشتم، یهو جلوم سبز می شد و از این که گمشده‌اش را پیدا کرده بودم حسابی تشکر می کرد.
بعدا توی دانشگاه پیچید: دختر رئیس دانشگاه، عاشق ناجی‌اش شده، تازه فهمیدم که اون دختر کیه و اون ناجی کیه!

یک روز که برای روز معلم برای یکی از استادام گل برده بودم یکی از بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت کرد بیرون،منم سرک کشیدم ببینم کجاست که دیدم افتاده تو بغل اون دختره! 


خلاصه این شد ماجری خواستگاری ما الان هم استاد شمام! کسی سوالی نداره!؟؟ 
 

   1      2   >>

قالب وبلاگ