X
تبلیغات
نماشا
رایتل
طلوع☼
اگر ذهن خالی، مثل شکم خالی سر و صدا می کرد، انسان ها همیشه به دنبال دانش بودند...
نگارش در تاریخ یکشنبه 9 آبان‌ماه سال 1389 توسط ☼

چاله ای دریکی ازخیابانهای شهروجودداشت و مردم از وجود این چاله گله داشتند زیرا بدلیل تاریکی خیابان بعضی وقتا آدمهای اون محل توی اون چاله می افتادند وبه شدت زخمی می شدند

بنابراین همگی تصمیم گرفتند روبروی فرمانداری شهرجمع شوندواعتراض خودشان روبگن
باکلی شعار وهیاهو بالاخره فرمانداروشهردارونماینده شهردرمجلس بیرون اومدن وپشت تریبون قرارگرفتن.

ابتدافرماندارشروع به سخنرانی کرد وهمه ساکت شدن.فرماندارگفت من راه حل بسیارخوب دارم واون اینه که ما یه مرکز فوریتهای پزشکی درنزدیکی اون amstory.mihanblog.comچاله ایجادکنیم تاهرموقع کسی دراون چاله افتادسریعا اونو باآمبولانس به بیمارستان برسونه.مردم همگی خوشحال کف میزدندوایول میگفتن

تااینکه شهردار پاشدوروبه فرماندار کردوگفت این یه راه حل مسخره است چون شاید تاآمبولانس اون زخمی روبرسونه بیمارستان طرف بمیره ، بنابراین من پیشنهادمیکنم که یک بیمارستان رودرنزدیکی اون چاله ایجادبشه که اگه کسی تواون چاله بیفته سریع برسه بیمارستان وموردمداواقرار بگیره واینجوری شانس زنده ماندش بیشتره.

دیگه مردم سرازپا نمی شناختند کلی خوشحال شدن که صاحب یه بیمارستان جدید میشوند

ناگهان نماینده شهر گفت که نه فرماندار عقل داردنه شهردار.
چون ساخت یه بیمارستان حداقل2سال زمان میبرد ومابرای الان چاره می خواهیم
مردم همگی ساکت شدن که آقای نماینده چه راه حلی داره
که نماینده گفت مااین چاله راپرمیکنیم ودرکناربیمارستان شهر یه چاله میکنیم اینجوری هم سریعتره وهم ارزانتر

قالب وبلاگ